شب تار یک و بیم مو ج و گر د ابی چنین حایلگفته بودم نخواهم بود برای مدتی دیشب وقتی به خانه آمدم ، دلم گرفتبه طوری که نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرمخسته بودم و خواب آلودولی خواب در چشم ترم می شکستنزدیک های صبح بود که خوابیدمشاید بهتر باشد قدری استراحت کنمکجا دانند حال ما سبک بالان ساحل ها
Sunday, December 21, 2008
Tired!
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment